آنکه دانشی را پنهان کند، گویی نادان است . [امام علی علیه السلام]

قوم یونس جه کردند

قوم حضرت یونس پیامبر، بیش از صد هزار نفر در شهر نینوى بودند، هر چه یونس آنها را دعوت به خدا و دین کرد، گوش ندادند، سرانجام یونس به ستوه آمد و براى آنها نفرین کرد، و نشانه هاى عذاب آشکار شد، و یونس از میان قوم خود بیرون آمد و به کنار دریا رفت و سوار بر کشتى شد تا از آن دیار به دیار دیگر برود، ولى اگر استقامت مى کرد و در میان قوم مى ماند، بهتر بود، اما او این ترک اولى را بجا آورد، هوا طوفانى شد، بار کشتى سنگین بود، طبق معمول آن زمان بنابراین شد که شخصى را به دریا بیندازند تا کشتى سبک شود چند بار قرعه زدند، بنام یونس درآمد، او را به دریا انداختند، ماهى (بزرگى ) او را بلعید، و این کیفر او از طرف خدا بود که چرا ترک اولى کرده است .

نقل شده امام باقر (علیه السلام ) فرمود: یونس (علیه السلام ) سه روز در شکم ماهى بود، و در میان تاریکیها (تاریکى شکم ماهى و تاریکى شب و تاریکى داخل آب دریا) راز و نیاز مى کرد و مى گفت : ((خدائى جز خداى یکتا نیست ، اى خدا تو پاک و منزه هستى و من از ستمگرانم ))

خداوند، دعاى او را به استجابت رساند، و آن ماهى او را به ساحل دریا آورد، و به خشکى انداخت ، خداوند درخت کدوئى در آنجا رویاند، و یونس از سایه و میوه آن استفاده مى کرد، و او شب و روز به ذکر و تسبیح خداوند اشتغال داشت ، وقتى که یونس قوت پیدا کرد، خداوند کرمى را فرستاد، آن کرم برگهاى قسمت پائین آن درخت کدو را خورد و این باعث شد که آن گیاه ، خشک گردید. این پیش آمد یونس را ناراحت و دلتنگ نمود، خداوند به او وحى کرد: چرا اندوهگین شدى ؟، عرض کرد: از این درخت استفاده مى کردم ، کرمى را بر آن مسلط کردى و آنرا خشک کرد، خداوند فرمود: اى یونس تو از خشک شدن درختى که خودت آنرا نکاشتى و پرورش ندادى ، محزون شدى آن هم در زمانى که دیگر نیازى به آن نداشتى ، - ولى براى ساکنان شهر نینوى که بیش از صد هزار نفر بودند، اندوهگین نشدى که عذاب بر آنها فرود آید، ولى (بدان ، آنها در غیاب تو بر اثر توبه و ایمان و تضرع از عذاب ایمن شدند) به سوى آنها برو(58)

حضرت یونس به سوى نینوى رهسپار گردید، وقتى که نزدیک شهر رسید، شرمنده شد که چگونه وارد شهر شود، چوپانى را در بیابان دید، به او گفت : برو به مردم نینوى بگو: ((یونس را دیدم به سوى شما مى آید))

چوپان گفت : خجالت نمى کشى چرا دروغ مى گوئى ، یونس در دریا غرق شد و از میان رفت .

حضرت یونس (ع ) به او گفت : به اذن خداوند این گوسفند گواهى مى دهد که من یونس هستم ، آن گوسفند گواهى داد، چوپان یقین کرد که او یونس ‍ است ، به سوى مردم آمد و جریانرا خبر داد، مردم او را گرفتند و کتک زدند که این چه حرفى است مى زنى ؟ او گفت : من دلیل دارم ، گفتند: دلیل و گواه تو چیست ، گفت : این گوسفند گواهى مى دهد، آن گوسفند گواهى داد، مردم فهمیدند او راست مى گوید، و خداوند حضرت یونس را برگردانده است ، به استقبال یونس (ع ) از شهر بیرون آمدند، وقتى به او رسیدند ایمان آوردند و (با سلام و صلوات ) حضرت یونس (ع ) را وارد شهر کردند، و از آن پس ، از حضرت یونس پیروى نیک نمودند، و مراقب اعمال خود شدند، در نتیجه خداوند تا پایان عمرشان آنها را از مواهب و نعمتهاى سرشارش ‍ بهره مند ساخت ، و از عذاب ها دور نمود.(59)

و به این ترتیب توبه و تضرع و راز و نیاز در درگاه خداى بى نیاز، هم یونس ‍ (ع ) و هم قومش را نجات بخشید. 58- جریان از این قرار بود: که پس از رفتن یونس ، و آشکار شدن عذاب الهى ، دانشمندى در میان مردم بود، آنها را به تضرع و گریه و توبه ، دعوت کرد، آنها پذیرفتند، و سرانجام خداوند عذابرا از آنها برطرف نمود.

59- تفسیر صافى ذیل آیه 147 و 148 سوره صافات (و ارسلناه الى ماة الف او یزیدون فآمنوا فمتعنا هم الى حین ) 



کلمات کلیدی :

:: برچسب‌ها:

نویسنده : اسماعیل بامری
تاریخ : 92/4/11:: 8:53 عصر